مقاله 3: سفر از اداره به آشپزخانه: همه چیز را می دانیم، پس چرا شروع نمی کنیم؟

این بخش یکی از سخت ترین و پرچالش ترین بخش این سفر از زندگی من بود. چون من با وجود داشتن رسپی های مختلف و مهارت پختن هرکدام، اما یکسری ترس ها و نبود انگیزه به سراغم می آمدند. نداشتن انگیزه برای من باعث شده بود من حتی شروع به کار نکنم و کارم رو دائما به تعویق بیاندازم. هر سری هم با بهانه های مختلف، نبود انگیزه رو در خود قایم می کردم.

من در این مسیر یاد گرفتم که ایجاد انگیزه یک مهارت است نه یک ویژگی ذاتی. بنابراین هر روز تلاش خودم رو می کردم که در این مسیر انگیزه داشته باشم و ادامه بدم.

در اینجا مسئله شکاف انگیزشی مطرح می شود که برای عبور از این شکاف نیاز هست یکسری کارها و مهارت هایی رو  در خودتان تقویت کنید:

  • مهارت پنج دقیقه شروع: این قانون برای هرکاری که فکر می کنید در ابتدا انگیزه کافی ندارید و دائم به تعویق می اندازید، کاربرد دارد. در این مهارت هر کاری رو که حوصله کافی برای انجامش ندارید، بگوئید: فقط پنج دقیقه وقت می گذارم. مثلا : پنج دقیقه برای وزن کشی مواد اولیه پخت کوکی و یا پنج دقیقه برای خواندن دستور پخت شیرینی. جادوی این تکنیک در این است که سخت ترین بخش هر کاری، شروع هر کاریست. وقتی 5 دقیقه اول را رد کنید، مقاومت ذهنی شما شکسته می شود و موتور انگیزه تان روشن می شود. اغلب اوقات همان 5 دقیقه تبدیل به دو ساعت کاری لذت بخش می شود.
  • مهارت تغییر پوست: شما نمی توانید با همان لباسی که در اداره بوده اید و با همان ذهنی که درگیر کارهای اداری بوده، وارد دنیای شیرینی قنادی شوید. به محض رسیدن به خانه، لباس های اداره رو درآورید و دست هایتان را با آب گرم بشورید و یک رایحه آرام بخش استنشاق کنید. این کار یک سیگنالی به مغز شما می دهد و آن این است که، دوران رقابت و نظم اداری تمام شده است، حالا زمان زنانگی، خلاقیت و آرامش است.
  • مهارت جشن پیروزی: منتظر نباشید تا یک کیک کامل و بی نقص بپزید تا خوشحال شوید. یاد بگیرید پیروزی های کوچک را جشن بگیرید. مثلا امروز شما توانستید یک دستور پخت جدید را امتحان کرده و  طعم عالی خلق کنید. زمانیکه مغز شما طعم بُرد را حس کند، دوپامین ترشح کرده و این سوخت لازم برای ادامه دادن در روزهای سخت است.
  • مهارت قلق یابی: هر کسی در انجام کارهای روزانه قلق خاص خودش را دارد. شما باید یک لیست از قلق های خودتون رو یادداشت کرده . بطور مثال: من در اول روز انرژی کافی برای کتاب خواندن دارم. من در آخر هفته انگیزه و انرژی کافی برای عکاسی از محصولم را دارم. اما  این نکته رو مد نظر داشته باشید که هر کسی قلق های خاص خودش را دارد و ما نمی توانیم هر کاری که دیگران انجام می دهند و موفق می شوند را عینا کپی کرده و توقع رشد داشته باشیم.

در پایان:

 وقتی انگیزه می‌گیریم و ترس‌هایمان را می‌شناسیم، انگار موتور ما روشن شده است. اما گاهی اتفاق عجیبی می‌افتد؛ ما می‌خواهیم، بلدیم و انگیزه هم داریم، اما محیط اطرافمان با ما نمی‌سازد. آشپزخانه کوچک است، خانواده حمایت نمی‌کنند یا زمان کارمندی ما اجازه نمی‌دهد. در آخرین بخش از این مسیر، یاد می‌گیریم چطور محیط اطرافمان را مدیریت کنیم تا مانعی برای رشد ما نباشند؛ یعنی عبور از “شکاف محیطی”

0 0 رای ها
امتیازدهی به مقاله
اشتراک در
اطلاع از
guest
0 نظرات
قدیمی‌ترین
تازه‌ترین بیشترین رأی

فهرست مطالب

0
افکار شما را دوست داریم، لطفا نظر دهید.x